سيستم مديريت محتواي ياس/دفتر امام جمعه بخش چترود  

مطالب

خانه مشهور لیست اضافه

روانشناسى و فقه الحديث

ارسال شده توسط: مدیربازدید شده: 1269 مرتبه
دسته: حديثتاریخ: .621.01
 
روانشناسى و فقه الحديث

دكتر محمود گلزارى

پنجمين نشست حديث پژوهى, با عنوان «روانشناسى و فقه الحديث» به همّت مركز تحقيقات دارالحديث, به تاريخ 20/3/1378 در مدرسه عالى دارالشفا برگزار گرديد. ميهمان اين نشست, دكتر محمود گلزارى, روانشناس بالينى و عضو هيئت علمى دانشگاه علامه طباطبايى بودند.

متن حاضر, حاصل اين نشست است, با اندكى تلخيص و ويرايش.

بسم اللّه الرحمن الرحيم.

خدمت سروران و عزيزان, درباره ارتباط روانشناسى و حديث, يا بهتر بگويم استفاده اى كه روانشناسى مى تواند از حديث بكند, و نيز اين كه چگونه مى توانيم از طريق قرآن و حديث بر غناى علوم انسانى جديدْ بيفزاييم, نكاتى عرض مى كنم.

در مورد حديث و فقه الحديث, از ارائه تعريف و بحث درباره آنها مستغنى هستيم. به هر صورت, همه ما به عنوان شيعه مسلمان, معتقديم كه اگر ثابت بشود گفتارى از پيشوايان معصوم است ـ و حتّى بالاتر و وسيع تر از گفتار, آنچه در تعريف سنّت مى گويند: قول و فعل و تقرير معصوم(ع) كه قطعى الصدور باشد ـ, عِدلِ قرآن كريم است و براى ما حجّيت دارد.حديث, نه فقط در حوزه مسائل فقه, اگر حجيّت داشته باشد, در همه زمينه ها راهگشاى انسان در شناخت خود, هستى و ارتباطش با آنهاست.فقه الحديث هم به عنوان قسمتى از علوم حديث, به همين بررسى متن حديث و دلالات حديث, عنايت دارد. بحث در اين است كه ما حالا از روانشناسى چه استفاده اى مى توانيم بكنيم؟

در دايره بحث روانشناسى, لازم است كه توضيح بيشترى بدهم؛ چون حديث و فقه الحديث, در تخصّص علماى حديث است؛ امّا در مورد روانشناسى, هر چند كه احتمالاً عدّه زيادى از شما از آن آگاهى هايى داريد, امّا توضيحات مختصرى لازم است.

ما سال ها قبل, درسى را در دانشگاه داشتيم به نام «تاريخچه مكاتب روانشناسى». بنده براى دانشجويان ترم هاى سوم كارشناسى, پرسش نامه اى را تنظيم كرده بودم كه ده سؤال داشت و به دانشجويان گفتم كه علاوه بر اين كه خودشان جواب مى دهند به حدّاقلْ بيست نفر از مردم عادى, چه تحصيل كرده و چه غير تحصيلكرده, بدهند و اين كار را جزئى از درس و تكليف آنها قرار دادم.

يكى از اين سؤال ها اين بود كه: «با شنيدن كلمه روانشناسى, ياد چه مى افتيد؟» و سؤال هاى ديگر, اينها بود كه:

ـ روانشناسى, در چه موردى بحث مى كند و موضوع آن چيست؟

ـ سه روانشناس معروف دنيا را نام ببريد.

ـ چند روانشناس معروف كشور را كه مى شناسيد, نام ببريد.

ـ و آيا تا به حال به روانشناس, مراجعه كرده ايد؟ براى چه؟

عدّه قابل توجّهى از مردم, حتى بعضى از خود اين دانشجويان, در جواب اين سؤال كه با شنيدن نام روانشناسى, ياد چه مى افتيد, گفته بودند: ياد ديوانگى و بيمارى هاى روانى! البته در غرب هم كه همين پرسش مطرح شده بود, مردم, جواب هاى مشابه همين داده بودند و در جواب اين كه روانشناسْ چه كار مى كند, گفته بودند: بيمارى روانى را تشخيص مى دهد و براى درمان آن, اقدام مى كند.

در جواب پرسش از روانشناسان خارجى, بيشتر از همه, فرويد را نام برده بودند و تقريباً همه مردم عادى هم او را مى شناختند. از روانشناسان ايرانى, مردم, آنهايى را كه در صدا و سيما مطرح بودند, مى شناختند؛ چه باسابقه بودند و چه نبودند. اين, نشان دهنده آن بود كه تأثير رسانه هاى ارتباط جمعى, خيلى زياد است.

از معروف ترين روانشناسان معاصر, دانشمند انگليسى است به نام آيزِنك. امروزه در دنياى غرب, روانشناسان بسيارى وجود دارند. مثلاً فقط در امريكا, بيش از هفتاد هزار دكتر روانشناس بالينى هست. از ميان همه روانشناسان غربى شايد كمتر از ده نفر, صاحب مكتب و صاحب نظر باشند. آيزنك, يكى از اينهاست كه سه چهارتا كتاب درباره روانشناسى دارد كه در آنها سعى كرده موضوعات روانشناسى را كمى براى همگان تبيين كند. يكى از كتاب هاى او كه به فارسى هم ترجمه شده, درست و نادرست در روانشناسى است.
آيزنك مى گويد: در حدود چهل سال پيش, من در يك مجلس ميهمانى بودم و كسى هم البته آن موقع مرا نمى شناخت. دور ميز, كسانى جمع شده بودند و صحبت مى كردند. بعد, قرار شد هر كسى شغل خود را بگويد. يكى يكى شغل خود را گفتند. وقتى من گفتم كه روانشناس هستم, ديدم برخى اطرافيان, چپ چپ نگاهم كردند و كم كم از كنارم دور شدند. يكباره ديدم كسى نزديك من نيست. انگار ناراحت شدند و وحشت كردند كه كنار يك نفر روانشناس نشسته اند! ايشان در آن كتاب نوشته ـ البته ما هم در عمل ديده ايم ـ كه از ما (روانشناسان) مى خواهند: با يك نگاه كردن به ما بگوييد كه چگونه انسانى هستيم! يا مثلاً: آينده ما چه مى شود؟! اينها همه اش نتيجه همان مفاهيم نادرستى است كه در ذهن مردم از روانشناسى وجود دارد.

با اين مقدمه, من مى خواهم بگويم كه روانشناسى چيست. بخشى از روانشناسى بالينى ـ كه خودش از شاخه هاى روانشناسى است ـ, درباره بيمارى ها بحث مى كند. در حدود بيست شاخه علمى روانشناسى در سطح دكترى در خارج از كشور و پنج رشته در ايران داريم. يكى از اين رشته ها روانشناسى بالينى است. روانشناسى بالينى, حيطه هاى مختلف دارد. يكى از آنها دست اندركار درمان است. در طبقه بندى بيمارى ها, حدود چهارده يا پانزده نوع بيمارى هست و اتّفاقاً آن بيمارى اى كه روانشناسان, كمتر به آن مى پردازند, بيمارى حادّى مثل جنون است كه در اصطلاح علمى به آن, شيزوفِرنى يا اسكيزوفِرنى مى گويند. درمان بيمارى هايى كه ما به آنها «روانپَريشى» مى گوييم, در قلمرو روان پزشكان است, نه روانشناسان؛ براى اين كه فرد روانپريش, بايد دارو درمانى شود يا بسترى بشود و تحت كنترل باشد.

روانشناسى, اصولاً قلمروش بيمارى هاى حاد نيست؛ ولى براى پيشگيرى يا براى كمك كردن به خانواده بيمار و بيشتر در محدوده بهداشت روانى و پيشگيرى از بيمارى ها و اختلالات خفيفى كه از طريق روانْ درمانى و نه دارو درمانى جواب داده مى شود (مثل اضطراب و افسردگى و وسواس و ترس ها و مسائلى از اين قبيل), كاربرد دارد و اين هم قسمتى از روانشناسى بالينى است كه خود ـ همان طور كه گفتيم ـ, يكى از رشته هاى بيستگانه اى است كه الآن در حوزه روانشناسى مطرح است و اشتباه است كه ما تصوّرمان از كار روانشناس و روانشناسى, فقط بررسى اختلالات, آن هم از نوع حاد و مثلاً غير قابل درمانش باشد.

حالا به توضيح درباره روانشناسى مى رسيم. من چند كتاب مطرح روانشناسى را آورده ام كه چند جمله اى از آنها را برايتان مى خوانم. در بين كتاب هاى روانشناسى درسى در ايران, معروف ترين آنها كتاب دو جلدى قطورى به نام زمينه روانشناسى است, نوشته اتكينسون و ديگران كه تا حالا ده دوازده بار, چاپ شده است. در جلد اوّل اين كتاب, در بحث درباره روانشناسى آمده كه روانشناسى, تقريباً با همه جنبه هاى زندگى ما ارتباط دارد. به همان اندازه كه جامعه پيچيده تر شده, روانشناسى هم به صورت روزافزون, نقش مهم ترى در حلّ مسائل آدمى بازى كرده است.در اين كتاب آمده كه روانشناسان, با انواع مختلف رفتارها سروكار دارند كه برخى از اهمّيت بسيارى در زندگى انسان ها برخوردارند, مثل: كدام شيوه فرزند پرورى, به شادكامى و كارآمدى در دوره بزرگ سالى مى انجامد؟ چگونه مى توان از پيدايش بيمارى هاى روانى پيشگيرى كرد؟ براى ريشه كن كردن پيش داوريِ نژادى, چه بايد كرد؟ كدام شرايط خانوادگى و اجتماعى, مشوّق پرخاشگرى, از خود بيگانگى و بزهكارى است؟ و… همچنين مسائلى هم مطرح شده كه اختصاصى ترند, مثل: بهترين شيوه درمان اعتياد به سيگار يا چاقى كدام است؟ آيا مردها هم به اندازه زن ها از استعداد بچّه دارى كردن برخوردارند؟ زمينه يابى هاى سياسى را تا چه اندازه مى توان نوعى پيش بينى كام بخش به حساب آورد؟ دستگاه هاى برج كنترل ترافيك هوايى را با چه آرايشى نصب كنيم تا خطاى مسئولان كنترل, به حدّاقل برسد؟ چگونه مى توان به يك بيمار درمان ناپذير كمك كرد كه با آرامش خاطر بميرد؟ روانْ درمانى تا چه اندازه در درمان الكليسيم مؤثّر است؟ چگونه مى توان با استفاده از داروهايى كه موجب تسهيل انتقال اسيدى مى شوند, حافظه را تقويت كرد؟ و…

روانشناسان, با مطالعه مسائل فراوانى از اين گونه سروكار دارند. روانشناسى, در عين حال, از راه عرصه اى كه از طريق اجراى قوانين و سياست هاى دولت در اختيارش قرار دارد, در زندگى ما اثر مى گذارد. قوانين مربوط به تبعيض نژادى, مجازات اعدام, هرزه نگارى, رفتار جنسى, شرايطى كه فرد در آن, مسئول اعمال خود شناخته مى شود, همه از نظريه ها و پژوهش هاى روانشناختى اثر مى پذيرند. كتاب ياد شده, مفصّل به اين مسائل پرداخته است و رويكردهاى مختلف را بيان مى كند تا به تعريف روانشناسى مى رسد.

در اين كتاب, روانشناسى به گونه هاى متفاوتى تعريف شده و حدود ده, پانزده تعريف از آن آمده است. مثلاً آمده كه امروزه, روانشناسى را به عنوان «علم رفتار» مطرح مى كنند. طبق اين تعريف, روانشناسى مطالعه علمى رفتار است و موضوع مطالعه آن, شامل فرايندهاى رفتارى قابل مشاهده, از قبيل حركاتِ بيان كننده گفتار, تغييرات فيزيولوژيك و نيز فرايندهايى است كه صرفاً حاصل استنباط هستند, مانند تفكّر و رؤيا. در يك تعريف مقدّماتى از روانشناسى, مى توان گفت كه موضوع آن, بررسى رفتار موجود زنده در پيوند با جهان خارج است. در حيطه اى گسترده تر, روانشناسى سعى دارد كه آن دسته از قوانين عمومى را كشف كند كه رفتار موجودات زنده را تبيين مى كنند و كوشش آن, بر اين محور است كه فعّاليت هايى را كه آدميان قادرند به انجام رسانند, شناسايى, توصيف و طبقه بندى كند.

كتاب ديگرى كه مى خواهم از آن استفاده كنم, مقدمه اى بر روانشناسى است, نوشته مورگان بتينگ. نويسنده اين كتاب, در تعريف كوتاهى گفته كه روانشناسى, علم مطالعه رفتار است و سپس بحث كرده كه علم چيست و سپس آورده كه وقتى ما مى گوييم «ساينس(science )», قسمتى از معرفت و آگاهى است كه با «نالج (Knowledge )», فرق دارد. نالج, يك معرفت عام و فراگير است. ساينس, علمى است كه آزمايشگاهى و تجربى باشد و بشود طبق قوانينش, آن را تكرار كرد و براى مثال, اگر كسى در امريكا يك تحقيق روانشناسى مى كند, عيناً بشود آن را در ايران, تكرار كرد. به هر صورت, اينها به بند تجربه درمى آيند و قابل مشاهده اند. در ساينس, مشاهده پذير بودن, قابل تجربه بودن, قابل تكرار بودن و…, با استفاده از روش هاى علوم انسانى و روش هاى تحقيق است. پس از آن, بحث كرده كه چرا مى گوييم رفتار, چرا نمى گوييم پندار, چرا نمى گوييم عاطفه. پاسخ او اين است كه رفتار, وسيع است و شامل عاطفه و فكر هم مى شود. رفتار, قابل مشاهده است و اگر هم قابل مشاهده نباشد, مى شود با نشانه هايى آن را پيدا كرد. بعد, آورده كه كاربرد روانشناسى براى زندگى انسانْ چيست.


اين تعريف از روانشناسى كه يعنى: «مطالعه علمى رفتار و فرايندهاى روانى», هم توجّه روانشناسان را به مطالعه علمى رفتارِ قابل مشاهده, نمايان مى سازد, و هم عنايت آنان را به فهم و درك فرايندهاى ذهنى (روانى) كه مستقيماً قابل مشاهده نيستند ـ ولى براساس داده هاى رفتارى, عصب شناختى و زيست شناختى قابل استنباط اند ـ مشخّص مى سازد. امّا لازم نيست كه چندان درباره تعريف روانشناسى از لحاظ علمى درنگ كنيم, تا دريابيم كه چيست. بهتر است ببينيم كه روانشناسان چه مى كنند. اين كتاب, همچنين حوزه هاى روانشناسى را از جنبه هاى مختلف, از قبيل: روانشناسى مشاوره, مديريت رشد, روانشناسى صنعتى, اجتماعى, شخصيت, مهندسى, هوش مصنوعى, دانش رايانه, و پژوهش هاى مختلف, بررسى كرده است.

پس تا اين جا معلوم شد كه روانشناسى, علم مطالعه رفتار و فرايندهاى روانى انسان است و روانشناسان از روش هاى علمى استفاده مى كنند و روش هاى علمى, همان روش هاى منظّم, قابل مشاهده و قابل تجربه اند. در اين جا براى اين كه بهتر نشان دهم كه وقتى مى گوييم روانشناسيِ يك مسئله چيست, مقصودمان تبيين يك رفتار و انگيزه ها و علل آن است و اينها كار روانشناسى است, به يك حديثْ اشاره مى كنم و بعداً مفصّل تر بحث خواهم كرد.

حضرت على(ع) در نهج البلاغه مى فرمايد: «الغيبةُ جُهدُ العاجز؛ غيبت كردن, كوشش شخص ناتوان است».[1] اين كه غيبت كردن, حرام است و سزاوار نيست كه انسانْ غيبت كند, بحثى اخلاقى است؛ امّا اتّفاقاً مهم ترين بحث در روانشناسى, موضوعات اخلاقى است. در اين حديث, تعبير «جهدُ العاجز», تبيين رفتارى است و مى بينيد كه انگيزه غيبت كردن, در اين جمله آمده است. اين نكته مربوط به روانشناسى است كه چرا يك انسانْ غيبت مى كند و ما معمولاً مى توانيم آزمايش هايى در مورد آن انجام دهيم.

در مورد اين روايت, ما اين كار را كرديم و به عده اى از اعضاى انجمن اوليا و مربّيان و دانشجويانى كه در جايى حضور داشتند, گفتيم كه پنج دقيقه فكر كنند كه در دو سه روز گذشته, غيبت چه كسانى را كرده اند و در كاغذى براى خودشان بنويسند.

غيبت, از گناهانى است كه مرحوم شهيد ثانى در كشف الريبة درباره اش مى فرمايد بزرگان و علما نيز ممكن است انجام دهند. بعضى افراد, گناهانى مثل شرب خمر و انحرافات اخلاقى, در ذهن آنان هم نمى آيد؛ امّا براى مثال, وقتى بحث تحليل سياسى مى شود, مى گويند: «آخرين خبر را شنيده ايد؟» و شروع به غيبت كردن مى كنند. همين تعبير را شهيد ثانى هم دارد. اين از مسائلى است كه خيلى از مؤمنان, بدان مبتلا هستند؛ چون گاهى باعث كسب وجهه براى آنان در اجتماعات مى شود. گناهان ديگر, به اين شدّت انجام نمى شوند. گاهى اوقات, آدم, نه از ترس خدا, بلكه براى اين كه از وجهه اش در اجتماع كم نشود, گناهى را انجام نمى دهد.

سؤال بعدى ما اين بود كه ببينيد اين افرادى كه غيبتشان را كرده ايد, نسبت به شما چه امتيازات و چه خصوصياتى دارند. بگوييد اگر از فرد «الف» غيبت كرده ايد, او چه آدمى است؟ چه نسبتى با شما دارد؟ چرا كه او حتماً يك ارتباط و نسبتى با ما دارد.

با يك بررسى سطحى به دست مى آيد كه وجه مشترك تمام غيبت ها اين است كه ما نسبت به فرد غيبت شونده, احساس ضعف يا كمبود مى كنيم و او موفّق است و به قول مولانا:


*

زان كه هر بدبختِ خرمنْ سوخته مى نخـواهـد شمـع كس افروخته
*

مى نخـواهـد شمـع كس افروخته مى نخـواهـد شمـع كس افروخته

به اين جا مى رسيم كه غيبت كننده, عاجز است و «الغيبة جهد العاجز» و غيبت, تلاش انسان ناتوان است و غيبت كننده, نسبت به آن فرد, در خود, احساس كمبود مى كند و يا آن فرد به او ضربه اى زده, يا ظلمى كرده است. سؤالْ اين است كه: خب, تو چرا در مقابلش نمى ايستى؟ اگر ظلم كرده, اگر اذيّت كرده, اگر حقوق تو را پايمال كرده, چرا نمى روى با صراحت بگويى؟ چرا نمى روى از او شكايت بكنى؟ از اين جا مشخّص مى شود كه غيبت كردن, به دليل احساس ضعف و ناتوانى است. پس ما يا به جهت كمبودهايمان غيبت مى كنيم و يا به دليل ناتوانى هايمان كه نمى توانيم حقّ خودمان را بگيريم و راه گرفتن حقّمان را در غيبت كردن مى بينيم. اين, ضعفمان را بيشتر مى كند؛ ناتوانى مان را بيشتر مى كند. كتاب و منبع در اين زمينه فراوان نوشته شده كه انسانى كه ضعيف است و از خودش دفاع نمى كند, چگونه ياد بگيرد به جاى تسليم شدن و فرار كردن, با استفاده از ساز و كارهاى دفاعى مختلف, مقاومت كند.

بررسى همين جمله كوتاهِ «الغيبة جُهد العاجز»,يا اين كه بررسى كنيم كه حسادت, چه ريشه هايى دارد و چه موقعى انسان در خود, احساس حسادت مى كند, مى شود روانشناسى. مگر از روانشناسان, چه سؤالى مى كنند؟ شما فرزندتان را پيش من مى آوريد و مى گوييد كه درس نمى خواند. خب, زمانى او را مى آوريد كه دعوايش كرده ايد, تنبيهش هم كرده ايد؛ امّا باز هم درست نشده است. فكر مى كنيد شايد يك روانشناس, از راهى بتواند علّت درس نخواندن دانش آموزان و انگيزه هاى آن را پيدا كند. مثلاً شايد دانش آموزى از نظر هوشى ضعيف باشد, ذوق درسى نداشته باشد, يا ارتباطش با معلّمش ضعيف باشد. همه اينها در حيطه روانشناسى است. پيدا كردن علل و انگيزه هاى يك رفتار, كار يك روانشناس است.

حالا ببينيم در حديث پژوهى, از اينها چه استفاده هايى مى شود تا رابطه روانشناسى و حديث را بگويم.


ما در روانشناسى مى آموزيم كه چگونه انگيزه ها و علّت هاى رفتار را پيدا كنيم. يكى از مشكل هاى عمده اى كه ما در توصيه هاى اخلاقى داريم, و پدر و مادر و گاه معلّم ها و بعضى مبلّغان مى توانند بسيار مؤثّر باشند, اين است كه در توصيه هاى اخلاقى, به انگيزه هاى رفتار ـ كه اتفاقاً در روايات, بسيار دقيق, بحث شده است ـ, اشاره نمى كنيم و نگاهِ به روز و بيان روزآمد نداريم (كه آن هم بحث بعدى من است)؛ يعنى كافى نيست كه بگوييم: «حسادت, بد است و ايمان را مى خورَد, همان گونه كه آتش, هيزم را مى خورد»[2] و «غيبت, خوردن گوشت برادر مُرده است».[3] در الميزان مى بينيد كه علامه طباطبايى, تبيين هاى دقيقى كرده و تحليل كرده كه چرا غيبت كردن, گوشت مرده خوردن است؛ چون سيستم, مرده مى شود. ايشان, تعبير دقيقى در تفسير سوره حجرات در اين زمينه دارد.

چون به علت ها نمى پردازيم, اخلاقياتمان فقط مى شود امر و نهى.تصوّر مى شود كه مى خواهيم با زورگويى تمام, عدّه اى را به راهى بكشانيم. ولى وقتى كه وارد حوزه اى بشويم كه مشكلات را با انگيزه هايش بررسى كنيم, طرف ما دقيق تر مى تواند توصيه ها را بياموزد و جلوى آن مشكلات بايستد و خودش را درمان كند. پس يك قسمت بحث در روانشناسى بحث انگيزه ها و شناخت علل بود كه مطالعه علمى رفتار است.

بحث ديگر, اين است كه ما از روانشناسى چه بايد بياموزيم. اگر بخواهيم با مسئله اى برخورد روانشناسانه بكنيم, راهش استفاده از روش هاى پژوهشى در مسائل روانشناسى است. بنده مثلاً مى خواهم بدانم كه چرا يك سرى نوجوان در قم, با سن كم, سيگارى شده اند. روانشناس, به يك مورد, نگاه نمى كند؛ بلكه كوشش مى كند با مشاهده و با آزمايش و به روش هاى مختلف, علّت يابى كند. مثلاً با كمك آموزش و پرورش, علّت گرايش پسر بچّه هاى مدارس راهنمايى يك ناحيه را به سيگار, بررسى علمى مى كند.

اگر ساده نگرى بكنيم و در مسائل انسانى, يك بُعد را در نظر بگيريم, حدّاقلْ اين است كه با مسئله, علمى برخورد نكرده ايم. به عنوان نمونه, در همان قضيه سيگار كشيدن نوجوانان, ما را دعوت مى كنند. بنده مى آيم و مى گويم: شما چند دانش آموز را تا به حال در يك ناحيه ديده ايد كه سيگار درجيبشان بوده؟ مثلاً سى دانش آموز راهنمايى پسر را در مدرسه اى شناسايى كرده اند. روانشناس, به جاى اين كه نصحيت بكند كه: «عزيزان! سيگار, بد است», بايد در مورد آنها مطالعه كند. شايد با تك تك آنها مصاحبه كند؛ امّا يك فرضيه اى در ذهن خود دارد و سعى مى كند كه نكات مشترك, پيدا كند. يكى از نقاط مشترك كه به دست مى آيد, همان «نوجوانى» و «در سنّ بلوغ بودن» همه آنهاست. خلاصه مى گويد كه نوجوانى, آغاز يك دسته از مسائل است؛ ولى حالا چرا همه نوجوان ها سيگارى نشدند؟ بعد, بررسى مى كند كه: آيا اين قضيه (سيگارى شدن دانش آموزان), مربوط به يك منطقه جغرافيايى خاص است؟ آيا افزايش جمعيت خانواده, سواد پدر, اختلافات خانوادگى, و الگو قراردادن پدر سيگارى و مسائلى از اين دست, موجب اين كار نبوده است؟ آيا بين ترك تحصيل و ضعف تحصيلى, با سيگار كشيدن, رابطه اى هست؟ بين مشكلات روحى دانش آموز و سيگار, بين ديدن برخى فيلم هاى سينمايى و سيگار, چه؟ روانشناس, به اين فرضيه ها نگاه مى كند و اينها را مطالعه مى كند.

فرض كنيد اگر چنين كارى را به يك استاد دانشگاه بدهند, حدود دو ماه در كتب داخلى و خارجى, در مورد سيگار و رابطه آن با نوجوانى مطالعه مى كند و يك دسته مطلب درمى آورد. بعد, يك فهرست از فرضيه ها و نتايجى كه ديگران به آنها رسيده اند, يادداشت مى كند؛ پرسش نامه مى دهد؛ مصاحبه مى كند و عواملى را كه فكر مى كند باعث گرايش به سيگار هستند, بررسى مى كند. بعد, مى بيند تحقيقى كه در مورد افراد مورد بررسى كرده, آيا قابل تعميم است يا نه و موارد مشتركى بين اينها پيدا مى شود يا نه؟ همين طور, بايد بتواند اعتماد بچه هاى مورد مطالعه را هم جلب كند و از راه هايى وارد شود كه اينها نترسند… تا مى رسد به يك سرى عوامل مشترك در مورد اين كه چرا يك نوجوان, سيگارى مى شود.

من قبلاً در يك شورايى در قوّه قضائيه به نام «كميسيون پيشگيرى از وقوع جرايم» عضو بودم و الآن نمى دانم چرا تعطيل شده است. اعضاى اين شورا را رئيس قوّه قضائيه انتخاب كرده بود. در جلسه اى بحث تصادف ها بود. شما مى دانيد كه ما در ايران, ده برابر و به گفته معاون اداره راهنمايى و رانندگى, پانزده برابر نُرم بين الملل (يعنى رقم عادى غير قابل اجتناب), تصادف هاى رانندگى منجرّ به مرگ داريم, كه خيلى زياد است. بررسى شد و روشن شد كه هشتاد درصد از علل اين تصادف ها, عوامل انسانى است, نه عوامل ديگر (مثل: عريض نبودن جاده ها يا كهنه بودن قطعات ماشين و…). چند جلسه اى قرار بود كه در همان كميسيون, در اين مورد, بحث شود. ما يك دسته راه كارهايى از همين كشورهاى غربى آورديم كه ببينيد آنها در مسئله جلوگيرى از تصادف ها چه كرده اند. پارسال در نمايشگاه بين المللى كتاب, دو سه جلد كتاب انگليسى درباره روانشناسيِ تصادفات, عرضه شده بود.

آيزِنك, در كتاب واقعيت و خيال در روانشناسى, همين مسئله را مى گويد كه يك سال در افريقاى جنوبى قبل از ماندلاّ ـ كه انگليسى ها مسلّط بودند و همان مكتب روانشناسى انگليسى حاكم بود ـ, تصادفات نسبت به چند سال قبل, زيادتر شد. گروهى از روانشناسان دانشگاه, زير نظر خود آيزنك, مأمور شدند كه اين قضيه را بررسى كنند. آيزنك, يك آزمون دارد كه به «تست شخصيت آيزنك (BPI )» شهرت دارد كه ما هم در ايران, از آن استفاده مى كنيم. او در اين تست, چهار چيز را مى سنجد, از جمله درونگرايى و برونگرايى را. اگر شخص در اين تست, از يك حدّى از برونگرايى بالاتر برود, شخصيّتش برونگراست. برونگرايى, يك بيمارى نيست؛ يك امر شخصيتى است؛ مثل اين كه مى گويند سعدى برونگراست و حافظ, درونگرا. انسان هاى برونگرا, تنوّع طلب و ماجراجو هستند؛ رفتار اجتماعى آنها خيلى زياد است؛ دوستْ زياد دارند, امّا با وفادارى كم. از آن طرف, انسان هاى درونگرا تعداد دوستانشان كم است؛ امّا عميق اند و به كارهاى فكرى, بيشتر مى پردازند. هر دو تا هم سالم اند و هر كدامشان يك تيپ (گروه) خاصّى هستند. اينها ويژگى هاى طبيعى گروه هاى انسانى است.

در تست آيزنك, درونگرايى و برونگرايى با علامت E نشان داده مى شوند. اختلالات جدّى روانى كه ما به آنها روانپريشى مى گوييم, با علامت P مشخّص مى شوند. اختلالات خفيف روانى, مثل همين اضطراب, افسردگى و ضعف اعتماد به نفس, با علامت N نشان داده مى شوند. اين كه شخص بخواهد خود را حتى گاهى با دروغ, مطرح كند, آن هم با علامت L نشان داده مى شود. آيزنك, خيلى با اين تست ها كاركرده است. مثلاً نشان داده كه مجرمانى كه در زندان ها هستند, معمولاً چه چيزى ـ از آن پديده هاى روانى كه مثال زديم ـ در آنها بالاست؛ در بيماران روانى چه چيزى بالاست؛ و مديران, چه طورى هستند و….

آيزنك, در اين كتاب, نوشته است كه ما اين كار را كرديم و به مأموران اداره راهنمايى و رانندگى افريقاى جنوبى گفتيم كه دو گروه راننده را براى بررسى به ما بدهيد. روانشناسان, يكى از كارهايشان, مقايسه دو گروهى است كه با همديگر, در يك رفتار خاص, متضاد هستند: گروه آزمايش و گروه گواه. يك تعريف هم بايد ارائه بكنند كه بشود تعريف عملياتى. بگوييم كسانى كه تصادف مى كنند, چگونه بايد باشند. كسانى كه در سال گذشته بيش از پنج بار تصادف كرده اند, در يك گروه, و كسانى كه يك بار تصادف كرده اند يا اصلاً تصادف نكرده اند هم در گروه مقايسه (گواه) قرار مى گيرند. اين دو گروه, با روانشناسان, در يك سالنْ جمع شدند و بعد از اين كه اعتمادشان را جلب كردند, از اينها آزمايش گرفته شد.
روانشناسان, با مقايسه آن دو گروه, به اين نتيجه رسيدند كه تصادف كننده ها برونگرايانى هستند با روانِ آزرده؛ يعنى هم E در آنها بالاست و هم N . آيزنك مى گويد كه من به مسئولان راهنمايى و رانندگى و روانشناسان آن جا گفتم كه سال بعد كه مى خواهيد گواهى نامه رانندگى بدهيد, غير از امتحانات آيين نامه و شهر, بگذاريد تست ما را هم انجام دهند. اين تست را اجرا كردند. آنهايى را كه در E و N , نمره بالا كسب كردند, تحت درمان قرار دادند تا سال بعد به آنها گواهى نامه بدهند. آمار آن جا نشان مى دهد كه بيش از سى يا چهل درصد تصادف ها كم شد و اين, يكى از كارهايى است كه روانشناسى كرده و اين پديده را مهار كرده است؛ يعنى اوّل درباره مشكل, مطالعه شده و بعد, با روش هاى علمى, تبيين شده و بعد, از آن جلوگيرى شده است. اين قضيه را در همين انحرافات اخلاقى و جنسى مى توان به كار برد و مهار كرد؛ ولى ما نوعاً اين كار را نمى كنيم تا يكباره ـ خداى ناكرده ـ يك بلا بيايد. بعد هم كه نمى توانيم مهار بكنيم؛ چون فردى و احساسى برخورد مى كنيم. ما در بعضى از مسئولان و دست اندركاران مسائل اجرايى ديده ايم كه اگر بچّه خودش مشكلى پيدا بكند

, سراغ روانشناس مى آيد كه همان يك مورد را حل كند, با اين كه خودش مسئول يك قسمتى است كه يك عدّه جوان آن جا هستند؛ ولى نسبت به آنها حسّاس نيست. البته غرض ندارد؛ ولى هنوز فهم درستى از اين قضيه كه مى توانيم با مطالعه علمى جلوى مشكلات را بگيريم و پديده هاى منفى را مهار كنيم, وجود ندارد.

اينها همه مقدمه بحثم بود كه: روانشناسى چيست؟ تعريف آن چيست؟ و كارش چيست؟ و اين كه روش روانشناس براى حلّ اين مسائل چيست؟ با اين حساب, روانشناسان از پرسش نامه, مصاحبه با گروه هاى مختلف, جمع بندى نتايج, و آمارگيرى هاى بسيار دقيق, استفاده مى كنند. به عنوان نمونه, ما يك نوع روش آمارى داريم به نام «همبستگى»؛ يعنى بررسى اين كه دو پديده, چه قدر با هم ارتباط دارند. مثال ساده اش آن جاست كه ما مى گوييم سيگار براى ريه ضرر دارد و افزايش كشيدن سيگار, با ايجاد سرطان هاى ريه, رابطه دارد. اين, يك عليّت تامّه نيست؛ بلكه يك استقراست. ما با روش هاى آمارى, مثلاً روش همبستگى, از تمام كسانى كه سرطان ريه گرفته اند, مى پرسيم كه چه تعداد از آنان, سيگار كشيده اند. امكان دارد كه نود درصدشان سيگار كشيده باشند. با يك گروه ديگر مقايسه مى كنيم و با يك فرمول هاى آمارى كه داريم, يك ضريبى به دست مى آيد و آن, ضريب همبستگى است كه بايد بين مثبتِ يك (1+) و منفيِ يك(1ـ) باشد. اگر به مثبتِ يك نزديك باشد, يعنى اين دو پديده, خيلى با هم رابطه دارند و اگر به منفيِ يك نزديك باشد, يعنى همبستگى منفى دارند.

فرض كنيد در مورد اين كه هوش انسان با پيشرفت تحصيلى رابطه دارد يا خير, يك تست هاى هوشى از بچّه ها مى گيرند كه نمره دارد.نمونه هاى اين آزمون هوش, فرض كنيد كه از ده تا صدوچهل است. هزار تا بچّه را مى دهند به روانشناس. آن وقت, يك دسته عدد به دست مى آيد, مثلاً: 10ـ 15و 112ـ 120. معدّل سال قبل آنها در رياضى و معدّل سه سال قبل آنها در رياضى, هر كدام, يك عدد مى شود. نمره هاى اوّل, بين 10 و 140 و نمره هاى دوم, بين صفر و بيست است. دو ستون نمره داريم؛ يكى را مى گذاريم X و ديگرى را Y . اينها را داخل فرمول همبستگى قرار مى دهيم. عدد حاصل مى شود: 7/ 0 و 8/ 0 كه مى گوييم بين «بهره هوشى» و «رياضى», رابطه خيلى قوى برقرار است.

شما بچه تان را پيش من مى آوريد و مى گوييد كه در درسش ضعيف است؛ يك سال هم رد شده و خلاصه: هوشش خوب نيست! من مى پرسم: «رياضى او چه طور است؟». مى گوييد: «رياضى اش خوب است؛ ولى در حفظيات, ضعيف است». مى گويم: «هوش او خوب است. شما دنبال چيز ديگرى بگرديد». ديگر لازم نيست تست هوش بگيريم؛ چون تحقيقات, نشان داده كه بين هوش و رياضى, ضريب همبستگى بالاست.

اين هم بحث دوم بود. روش هاى روانشناسى از همين كارهاى دقيقِ آمارى مثل تعيين ضريب همبستگى شكل مى گيرند.

اهمّيت تحقيقات ميدانى را هم تقريباً عرض كردم. اين كه برخورد ما با روانشناسى, يك برخوردى باشد كه دنبال علّت ها و دنبال انگيزه رفتارها برويم؛ امّا يك نكته ديگر در همين زمينه باقى مى مانَد كه مقدّمه سوم من است و عرض مى كنم.

آموزش و پرورش, از روانشناس, چه استفاده اى مى كند؟ قوّه قضائيه چه طور؟ صدا و سيما چه طور؟ دعوتى كه از روانشناس مى كنند, براى بررسى يك پديده است كه علل و انگيزه هايش را بدانند و بعد, جلويش را بگيرند.به عنوان مثال, در مورد مسئله بدحجابى, ببينيد ما الآن خيلى مشكل داريم و بسيار ناموفّق بوده ايم. ما در مورد مسئله حجاب بايد چه كار كنيم كه مشكل بى حجابى و بدحجابى حل شود؟ روش هايى كه داشتيم, اين طور بوده است: پدر و مادرها دعوا مى كرده اند, نيروى انتظامى برخورد مى كرده است, معلّم ها نمره كم مى داده اند, و… كه هيچ كدامْ رفتارشان صحيح, يعنى با بررسى دقيق, نبوده است. اگر ما بوديم, بررسى مى كرديم, با دو گروه و در دو حالت: دختران باحجاب كه پس از مدّتى بدحجاب شده اند و گروه عكس اينها؛ مقايسه علمى مى كرديم, البته نه در مورد يك نفر و دو نفر, بلكه دست كم بين بيست نفر از افرادى كه زمانى باحجاب بوده اند و بعد, بدحجاب شده اند و گروهى برعكس گروه اوّل. مقايسه دختران بى حجاب يك كلاس در يك مدرسه (ولو يك مدرسه هم در روانشناسى كم است), حدّاقل اين تحقيق است. بعد ببينيم چه چيز را اينها دارند كه آنها ندارند.


آيا به عامل هاى مشترك مى رسيم؟ حالا اگر به عامل مشترك رسيديم, مى توانيم در مورد آن, بيشتر كار كنيم و خيلى توفيق پيدا كنيم. ما مدّتى پيش, اين كار را در اين زمينه انجام داده ايم.ما يك تحقيقى كه مقدارى محرمانه است, در مورد ارتباط دختر و پسر انجام داديم. بنده از اوّل انقلاب تا به حال, عضو شوراى مركزى انجمن اوليا و مربّيان كشور هستم. سه سال پيش, به مسئولان آموزش و پرورش گفتيم كه مى خواهيم يك پرسش نامه ساده تنظيم كنيم, و از روش هاى روانشناسى استفاده كنيم تا معلوم شود فراوانيِ اين ارتباط, چه قدر است. اين, يك كار آمارى است. يك زن خانه دار, اگر بخواهد ببيند آشش نمك دارد يا خير, همه آن را نمى خورد. اوّلْ آن را هم مى زند و بعد, يك قاشق مى خورد. يكى از سؤال ها اين بود كه: «آيا تا حالا با جنس مخالف, ارتباط داشته ايد يا خير؟». البته وزير محترم آموزش و پرورش وقت (سال75), فرمودند كه بچّه هاى ما عفيف تر و پاك تر از اين هستند كه اصلاً توى اين خط ها باشند. خود اين سؤالات, بدآموزى دارد.

به هر حال, با جلب موافقت مسئولان, سؤال ها را فرستاديم به مدارس. يك مدير مدرسه اى, پرسش نامه هايى را كه داده بوديم, جمع كرده بود و به من هم نداد و گفت:

«اغلب مشكلات دانش آموزان, درسى است و خانوادگى». من كه باور نداشتم, رفتم پشت تريبون و خطاب به بچه ها گفتم: «مسائلى كه شما در اين سن و سال داريد, پنج تاست: يا درسى است, يا خانوادگى, يا مشكلاتى مانند اضطراب و مسائل عاطفى, و يا ارتباط و دوستى با همجنس, و يا ارتباط با جنس مخالف. كدام را مطرح كنم؟». همه گفتند: «پنجمى را!». به مديرشان گفتم: «اين طور كه شما مى گوييد, نيست. چرا مى ترسيد؟ ما همه دختر داريم؛ پسر داريم.جوانب مسئله را بايد بررسى كرد». بعد, من شروع كردم اين مسئله را باز كردن و بعد, پيامدهاى منفى آن و روش هاى رهايى از اين مسئله را براى بچه ها گفتم و مديرشان هم خيلى از ما تشكّر كرد. ما اين تجربه را داريم و هرجا مى رويم, يك دسته سؤالاتى را مى پرسيم و نمونه مى گيريم.

در آن پرسش نامه, دو سه تا سؤال در مورد ارتباط بود, هفت هشت تا در مورد علّت ها بود, در مورد خانواده بود, درباره سن بود و…. يك دفعه ما با پديده اى روبه رو شديم كه از مقطع راهنمايى شروع مى شود و اين كه اين قضيه فرضاً با تلفن, خيلى ارتباط دارد. اين قضيه با مسئله درس, ارتباط دارد؛ با نوع بافت خانواده, ارتباط دارد. حالا آن معضل اجتماعى, با اين مجموعه اطلاعاتى كه به دست آمده, قابل كنترل مى شود. كار بعدى ما اين است كه يك مقدار با بچّه هاى دبيرستانى صحبت كنيم.

من يك بار, يك صحبت يك ساعته با دانش آموزها كردم. بعد گفتم برايم بنويسيد كه: «آيا اين صحبت ها مؤثّر بود؟ چه تأثيرى روى شما گذاشت؟ چه تغيير رفتارى اى در شما ايجاد خواهد كرد؟». نوشتند كه خيلى مؤثّر بود و ما واقعاً تصميم گرفتيم كه ارتباط نادرستمان را قطع كنيم. آيه و روايت درباره جهنم و بهشت هم برايشان نخواندم. گفتم كه سير طبيعى اين ارتباطات به كجا مى رسد و چه مشكلاتى برايشان پيش مى آيد. تفاوتى كه دختر و پسر در اين گونه ارتباط ها دارند, اين است كه «دختر, عاطفى مى انديشد و آرمانى مى خواهد» و «پسر, غريزى نگاه مى كند». اين بچّه ها گاهى متوجّه نيستند. به هر صورت, ما مى توانيم با مطالعات علميِ روانشناسى, اين پديده ها را كنترل بكنيم.

كاربرد روانشناسى در فقه الحديث

حالا برگرديم به بحث درباره حديث. ببينيم ما در حديث پژوهى يا فقه الحديث, از روانشناسى چه استفاده اى مى توانيم ببريم. به نظر من,سه استفاده مى توانيم بكنيم. يكى نگاه تحليلگرانه يا علّت يابانه به روايات است كه اصولاً خصوصيت روانشناس است. مثلاً شما در روايت مى خوانيد كه: «الغيبة ُجُهدُ العاجز». مى بينيد كه حضرت, غيبت را به عجزْ نسبت داده است. اين ديد ما كه ببينيم چه رابطه اى بين عجز و غيبت هست, مى شود روانشناسى. به همين يك روايت هم نگاه نمى كنيم؛ تمام روايات را جمع مى كنيم. الحمدللّه مراكز تحقيقى ما به آخرين نرم افزارها مجهّزند. دارالحديث هم واقعاً در اين زمينه خيلى كار كرده است. روايات را جمع مى كنيم و كنار هم مى گذاريم. در اينها يك مجموعه اى از علّت ها پيدا مى شود.

در احاديث مى خوانيم كه حسد, بد است و گناه دارد. طبعاً بايد دنبال اين باشيم كه چرا آدم, حسادت مى كند, و چه بكنيم كه بچّه مان حسود نشود و به فرض: «چرا من حسودم؟». اگر من اين چراها را بفهمم, زودتر درمان مى شوم. حسد, بيمارى است و در درمان بيمارى, بايد علّت را شناخت. كلّيه گناهان اخلاقى ما بيمارى اند و روانشناس, يكى از كارهايش روانْ درمانى است. مثلاً مى خواهيم بدانيم كه چرا اضطراب و يا افسردگى پيدا كرده ايم. تمام روايات درباره اخلاقيات را نگاه بكنيد. يك جا مى خوانيم: «الشهوات أعلال قاتلات».[4] شهوت ها علّت و بيمارى اند.در جاى ديگر هست: «الحسد داء…».[5] بايد هر حديثى با تعبير «داء» و «وَجَع» و امثال اين تعبيرات داريم, جستجو كنيم. مثلاً در حديث آمده است: «لاوَجَعَ أوجع مِنَ الكِبر».[6] در مورد حسد, كبر, بُخل, و…,تعبيراتى مانند: درد, بيمارى و مرض, در روايات داريم. پس بايد با نگاه درمانى نگاه كنيم تا بتوانيم اين گونه بيمارى ها را رفع كني

چاپ این نسخه درجه: 0.00   چند مرتبه به این پست امتیاز داده اند: 0 مرتبه

نظرات

تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.
 
 

 
 طراحی سايت توسط شهر الکترونیک کرمان  پشتیبان رسمی سیستم مدیریتی سایت ساز دریا طراحی شده است.