سيستم مديريت محتواي ياس/دفتر امام جمعه شهرستان بافت  

راهی بسوی جهانی شدن

ده گیگ فضای مورد نیاز برای سایت شما به همراه یک دامنه رایگان برای آدرس سایت شما به همراه یک سیستم مدریتی دینامیک برای مدیریت یک سایت زیبا فقط با 400 هزار تومان New Page 1

موضوعات فعال

خانه مشهور لیست اضافه


سيماي برقي، راوي دو هزار حديث

قم شهر روايت و راويان بزرگى است كه تاريخ نظير آنان را كمتر سراغ دارد. روايانى كه حقى بزرگ بر تمامى پيروان اهل بيت(ع) دارند و «كلام نور» و «امر رشد» [1] را براى امت نقل كردند. از جمله ناقلان حديث در قم احمد بن‏محمد بن خالد بن عبدالرحمان بن‏محمد بن على است كه در قرن سوم مى‏زيست و از اصحاب امام جواد(ع) و امام هادى(ع) به شمار مى‏رود.

از او و پدرش (محمد) به عنوان برقى ياد مى‏شود ولى معمولا مقصود از برقى همان احمد است. اصل وى كوفى، كنيه‏اش «ابوجعفر» است و محمد بن‏على جد سومش، به وسيله يوسف [2] بن‏عمر ثقفى در ماجراى قيام زيد (سال 122 ه ق) به شهادت رسيد. پس از شهادت محمد بن‏على(ع) عبدالرحمان با فرزند خردسال خالد به برق رود قم گريخت. [3]

احمد در منطقه برقه چشم به دنيا گشود، اندك اندك بزرگ شد و آن سامان را با عطر حديث معطر ساخت. در باره سال تولد وى در متون رجالى و تاريخى چيزى به چشم نمى‏خورد، اما با توجه به تاريخ وفاتش مى‏توان گفت كه در حدود سال 200 ه.ق پاى به گيتى نهاد.
حياة طيبه

برقى از اصحاب امام جواد(ع) و امام هادى(ع) است ولى در منابع موجود، حديثى كه بدون واسطه از اين دو بزرگوار نقل كرده باشد به چشم نمى‏خورد شيخ كلينى در كتاب شريف كافى حديثى از احمد، بدون واسطه از امام رضا(ع)، نقل كرده، ولى اين حديث در اصطلاح اهل رجال «مرسل‏» شمرده مى‏شود; يعنى واسطه‏اى بوده كه ذكر نشده است، زيرا چنانچه گذشت احمد متولد سال 200 است و شهادت امام رضا(ع) در203 اتفاق افتاد پس به طور طبيعى اين راوى نمى‏تواند از آن بزرگوار حديث‏شنيده باشد. شمار استادان او در حديث از صد تن فراتر است. نام برخى از آن بزرگان چنين است:

ابو على واسطى، سعد بن‏سعد، ابوايوب مدائنى، ابوخزرج انصارى، ابوسليمان حذاء جبلى، پدرش، ابن‏فضال، ابن محبوب، احمد بن‏محمد ابى‏نصر ، صفوان بن‏يحيى، عبدالعزيز بن‏مهتدى و عبدالعظيم حسنى. [4]
شاگردان

جاى بسى تعجب است كه او شاگردان بسيارى ندارد.

ابو على اشعرى، احمد بن‏ادريس، احمد بن‏عبدالله، احمد بن‏محمد بن‏عبدالله، حسن بن‏متيل دقاق، حسين بن‏سعيد، سعد بن‏عبدالله، عبدالله بن‏جعفر حميرى، على بن‏ابراهيم، على بن‏حسين سعدآبادى، على بن‏محمد بندار، على بن‏محمد بن‏عبدالله قمى، على ماجيلويه، محمد بن ابى القاسم، محمد بن‏احمد بن‏يحيى، محمد بن‏حسن صفار، محمد بن‏عيسى، محمد بن‏يحيى، معلى بن‏محمد [5] جمعى از شاگردان وى شمرده مى‏شوند.

جوامع روايى از او با عنوانهاى «احمد بن‏محمد بن‏خالد برقى‏»، «احمد بن‏ابى‏عبدالله‏»، احمد بن‏محمد ابى‏عبدالله، برقى و احمد برقى ياد كرده‏اند.

ولى تذكار اين مطلب شايسته است كه، همان گونه كه آية‏الله خويى در معجم ذكر كرده‏اند، عنوان «احمد بن‏محمد بن‏ابى عبدالله‏» براى اين راوى اشتباه است; زيرا ابوعبدالله كنيه پدرش بود نه جدش. پس در اين موارد احمد بن‏محمد ابى‏عبدالله يا احمد بن‏ابى عبدالله صحيح است. [6]

در كتب روايى شيعه حدود دو هزار حديث از او نقل شده است. در بسيارى از موارد وى را احمد يا احمد بن محمد خوانده‏اند كه معمولا با راويانى چون احمد بن‏محمد بن خالد اشتباه مى‏شود. محقق آگاه در اين گونه موارد شخص را به وسيله استاد و شاگردانش تشخيص مى‏دهد.

نظرات: 0 بازدید شده: 32 مرتبه ارسال شده توسط: مدیر در تاریخ: 1388.08.30 بیشتر بخوانید

سيماي علي بن ابراهيم

شهر قم همواره خاستگاه و پناهگاه اصحاب و راويان امامان مكتب ناب تشيع و بزرگانى چون زكريا بن‏ادريس، زكريا بن‏آدم، ابراهيم بن‏هاشم و جمع بسيارى ديگر از رادمردان مكتب امامت و ولايت‏بوده است.

على بن‏ابراهيم، يكى ديگر از فرزانگان نامدار و راويان معروف و پرآوازه جهان تشيع است.

اينك به دوردستهاى تاريخ نظر افكنده، به زيارت يكى از نام‏آوران تشيع در قرن سوم و چهارم هجرى مى‏رويم و به تماشاى سيماى على بن‏ابراهيم مى‏نشينيم. على فرزند ابراهيم بن‏هاشم، از راويان مشهور و قابل اعتماد است و كنيه‏اش را ابوالحسن دانسته‏اند.

اثر بسيار معروف و ارزشمند او - تفسير على بن‏ابراهيم - موجب شده است تا وى را «مفسر قمى‏» بنامند. قبل از اينكه به شرح حال او پردازيم، به پاس احترام به مقام علمى و معنوى پدرش، ابتدا نگاهى اجمالى به سيماى پدر بزرگوارش - ابراهيم بن‏هاشم - مى‏افكنيم تا از منظر او، شناخت‏بهترى به فرزند پيدا كنيم.

نظرات: 0 بازدید شده: 31 مرتبه ارسال شده توسط: مدیر در تاریخ: 1388.08.30 بیشتر بخوانید

فقه­الحديث در آثار حديث شناسان شيعه

فقه­الحديث در آثار حديث شناسان شيعه

دکتر نهله غروي نائيني

دانشکده علوم انساني،دانشگاه تربيت مدرس

چکيده

احاديث در زمانها و مکانهاي مختلف و براي مخاطبان متفاوت صادر و توسط راويان گوناگون نقل شده است و دچار تغيير و تحريفهايي شده و چون از زمان نقل اولي? آنها چندين قرن گذشته است و راويان و صاحبان کتابها براي باب بندي کتابشان، احاديث را تقطيع کرده­اند، پاره­اي از قراين که شرايط زمان و مکان را تعيين مي­کرده از بين رفته است. بنابراين براي حل تعارضات و تحريفات و اشکالها، دانشي که بتواند نقايص را حل و رفع کند ضروري است. اين دانش «مختلف الحديث» ناميده مي­شود که خود بخشي از «فقه الحديث» است.

دقت در گفتار معصومين (ع) نشانگر توجه و اهتمام آن بزرگوار به حفظ حديث سالم است. ايشان براي تشخيص احاديث درست، راههايي را به پيروان خويش ارائه فرمودند. اين مقاله با بررسي برخي از منابع حديثي و فقهي اصلي شيعه مي­خواهد نشان دهد که به رغم توجه عالمان به معناي حديث و اهتمام ايشان به از ميان بردن اختلاف و تعارضات، دقت و پژوهش بيش از پيش ضروري و اجتناب ناپذير است.

کليد واژه­ها: حديث، فقه، کتاب، متن.

مقدمه

فقه در لغت به معناي فهم دقيق و عميق و حديث به مفهوم چيز جديد و تازه، که در اصطلاح علماي اسلامي به معناي فعل و قول و تقرير معصوم است؛ پس فقه الحديث که ترکيب دو کلمه فقه و حديث مي­باشد چنين تعريف مي­شود: فهم عميق و درک استوار و شناخت ژرف از حديث. در اين مبحث متن حديث مورد توجه قرار گرفته و بررسي مي­گردد.

معاصران معناي آن را متن شناسي حديث و تغييراتي از قبيل شرح لغات حديث و نقد متن حديث ناميده­اند (آغا بزرگ طهراني، 8/54).

بنابراين، فقه الحديث علمي است که در آن از حالات مختلف متون احاديث بحث مي­کند و موضوع آن متون احاديث و غرض آن شرح واژه­ها و مشکلات آن و دسترسي به نتايج متون احاديث به منظور فهم صحيح و دقيق و عميق آنهاست.

از آن جا که در نقل حديث در طول تاريخ سهل­انگاري شده و يا افرادي به سهو و يا به عمد احاديث را تغيير داده­اند، دقت در متن احاديث از اهمّ موضوعات است و درک صحيح حديث و فهم مقصود معصوم از بيان آن امري ضروري در احکام، اخلاق و مسائل مبتلا به مي­باشد. همچنان که مجلسي اول (ره) در يکي از اجازاتش که به برترين شاگردانش داده، مي­نويسد: «آنچه مهم است پيشه کردن تقوا ست در مقام نقل حديث و صدور فتوا؛ از آن رو که جماعتي از اصحاب ما فراوان در نقل حديث سهل انگاري کرده­اند و متون احاديث را به تصحيف و دگرگوني کشيده­اند و با آن که تصحيفات فراواني هم به وسيل? نسخه­پردازان حديث پديد آمده است به اصول و امّهات اوليه مراجعه نکرده­اند تا اغلاط آن را اصلاح کنند و در نتيجه بر اساس همان اغلاط و تصحيفات فتوا داده­اند» (مجلسي، 107/77).

اين مقاله در پي آن است تا نشان فقه الحديث را در آثار علماي شيعه بجويد و بيان کند که ايشان به دنبال ائمه معصومين (ع)، سعي داشتند که ملاکهايي براي تشخيص حديث درست از نادرست ارائه کنند.

نظرات: 0 بازدید شده: 37 مرتبه ارسال شده توسط: مدیر در تاریخ: 1388.08.30 بیشتر بخوانید

روانشناسى و فقه الحديث

روانشناسى و فقه الحديث

دكتر محمود گلزارى

پنجمين نشست حديث پژوهى, با عنوان «روانشناسى و فقه الحديث» به همّت مركز تحقيقات دارالحديث, به تاريخ 20/3/1378 در مدرسه عالى دارالشفا برگزار گرديد. ميهمان اين نشست, دكتر محمود گلزارى, روانشناس بالينى و عضو هيئت علمى دانشگاه علامه طباطبايى بودند.

متن حاضر, حاصل اين نشست است, با اندكى تلخيص و ويرايش.

بسم اللّه الرحمن الرحيم.

خدمت سروران و عزيزان, درباره ارتباط روانشناسى و حديث, يا بهتر بگويم استفاده اى كه روانشناسى مى تواند از حديث بكند, و نيز اين كه چگونه مى توانيم از طريق قرآن و حديث بر غناى علوم انسانى جديدْ بيفزاييم, نكاتى عرض مى كنم.

در مورد حديث و فقه الحديث, از ارائه تعريف و بحث درباره آنها مستغنى هستيم. به هر صورت, همه ما به عنوان شيعه مسلمان, معتقديم كه اگر ثابت بشود گفتارى از پيشوايان معصوم است ـ و حتّى بالاتر و وسيع تر از گفتار, آنچه در تعريف سنّت مى گويند: قول و فعل و تقرير معصوم(ع) كه قطعى الصدور باشد ـ, عِدلِ قرآن كريم است و براى ما حجّيت دارد.حديث, نه فقط در حوزه مسائل فقه, اگر حجيّت داشته باشد, در همه زمينه ها راهگشاى انسان در شناخت خود, هستى و ارتباطش با آنهاست.فقه الحديث هم به عنوان قسمتى از علوم حديث, به همين بررسى متن حديث و دلالات حديث, عنايت دارد. بحث در اين است كه ما حالا از روانشناسى چه استفاده اى مى توانيم بكنيم؟

در دايره بحث روانشناسى, لازم است كه توضيح بيشترى بدهم؛ چون حديث و فقه الحديث, در تخصّص علماى حديث است؛ امّا در مورد روانشناسى, هر چند كه احتمالاً عدّه زيادى از شما از آن آگاهى هايى داريد, امّا توضيحات مختصرى لازم است.

ما سال ها قبل, درسى را در دانشگاه داشتيم به نام «تاريخچه مكاتب روانشناسى». بنده براى دانشجويان ترم هاى سوم كارشناسى, پرسش نامه اى را تنظيم كرده بودم كه ده سؤال داشت و به دانشجويان گفتم كه علاوه بر اين كه خودشان جواب مى دهند به حدّاقلْ بيست نفر از مردم عادى, چه تحصيل كرده و چه غير تحصيلكرده, بدهند و اين كار را جزئى از درس و تكليف آنها قرار دادم.

يكى از اين سؤال ها اين بود كه: «با شنيدن كلمه روانشناسى, ياد چه مى افتيد؟» و سؤال هاى ديگر, اينها بود كه:

ـ روانشناسى, در چه موردى بحث مى كند و موضوع آن چيست؟

ـ سه روانشناس معروف دنيا را نام ببريد.

ـ چند روانشناس معروف كشور را كه مى شناسيد, نام ببريد.

ـ و آيا تا به حال به روانشناس, مراجعه كرده ايد؟ براى چه؟

عدّه قابل توجّهى از مردم, حتى بعضى از خود اين دانشجويان, در جواب اين سؤال كه با شنيدن نام روانشناسى, ياد چه مى افتيد, گفته بودند: ياد ديوانگى و بيمارى هاى روانى! البته در غرب هم كه همين پرسش مطرح شده بود, مردم, جواب هاى مشابه همين داده بودند و در جواب اين كه روانشناسْ چه كار مى كند, گفته بودند: بيمارى روانى را تشخيص مى دهد و براى درمان آن, اقدام مى كند.

در جواب پرسش از روانشناسان خارجى, بيشتر از همه, فرويد را نام برده بودند و تقريباً همه مردم عادى هم او را مى شناختند. از روانشناسان ايرانى, مردم, آنهايى را كه در صدا و سيما مطرح بودند, مى شناختند؛ چه باسابقه بودند و چه نبودند. اين, نشان دهنده آن بود كه تأثير رسانه هاى ارتباط جمعى, خيلى زياد است.

از معروف ترين روانشناسان معاصر, دانشمند انگليسى است به نام آيزِنك. امروزه در دنياى غرب, روانشناسان بسيارى وجود دارند. مثلاً فقط در امريكا, بيش از هفتاد هزار دكتر روانشناس بالينى هست. از ميان همه روانشناسان غربى شايد كمتر از ده نفر, صاحب مكتب و صاحب نظر باشند. آيزنك, يكى از اينهاست كه سه چهارتا كتاب درباره روانشناسى دارد كه در آنها سعى كرده موضوعات روانشناسى را كمى براى همگان تبيين كند. يكى از كتاب هاى او كه به فارسى هم ترجمه شده, درست و نادرست در روانشناسى است.

نظرات: 0 بازدید شده: 26 مرتبه ارسال شده توسط: مدیر در تاریخ: 1388.08.30 بیشتر بخوانید

امام خميني (ره) و فقه الحديث

امام خمينى(ره) و فقه الحديث

مهدى مهريزى

شخصيت هاى بزرگ كه از جامعيت علمى و عملى برخوردارند, به سختى شناخته مى شوند؛ زيرا غالباً يك جنبه از علوم يا رفتار و خصلت هايشان, سبب پنهان ماندن ديگر زوايا و ابعاد شخصيتى آنان مى گردد.

امام خمينى(ره) در دوران معاصر از معدود انديشمندان, نظريه پردازان و مصلحانى است كه بُعد سياسى او حجاب ديگر ابعاد شخصيت وى شده است. بسيارى از پيروان ايشان در داخل كشور و نيز ارادتمندان وى در فراسوى مرزها و همچنين بسيارى مراكز علمى, از افكار و انديشه هاى او بى خبرند و او را تنها سياستمدار و يا حدّاكثر مصلحى مى دانند كه در بيدارى مسلمانان كوشيد و توانست با همدلى و همراهى امّتى غيور و فهيم, نظامى ريشه دار را سرنگون سازد.

يكصدمين سال ميلاد امام كه «سال امام خمينى» نامگذارى شد, فرصتى بود تا اندكى از زواياى علمى آن بزرگمرد, نمايانده شود.فصلنامه علوم حديث نيز به پاس ارج نهادن به خدمات امام(ره) به سنّت و حديث, شماره اى را به ديدگاه هاى حديثى ايشان اختصاص داد, بدان اميد كه در معرّفى چهره علمى آن عالم حديث شناس, سهيم باشد.

امام خمينى علاوه بر شرحهايى كه بر احاديثْ نگاشت (از قبيل: چهل حديث, شرح حديث جنود عقل و جهل, شرح دعاى سَحر), ديدگاه هاى ارزنده اى نيز در زمينه علوم حديث, در لابه لاى نوشته هاى اصولى, فقهى, عرفانى و حتى سخنرانى هاى خويش مطرح ساخته است كه گردآورى آنها مى تواند درآمدى بر مكتب حديثى او باشد. در اين ويژه نامه, همكاران علمى مجلّه تلاش كرده اند هر كدام به گوشه اى از اين ديدگاه ها بپردازند, مانند:

1ـ ديدگاه هاى فقه الحديثى امام(ره),

2ـ آراى رجالى امام(ره),

3ـ نگاه امام(ره) به كتابهاى حديثى,

4ـ معرّفى شرحهاى امام(ره) بر روايات,

و…

اين مقاله عهده دار مبحث اوّل است و مى كوشد فقه الحديث را از نگاه امام خمينى بكاود و با ارائه نمونه هاى عينى از لابه لاى آثار و گفته هاى ايشان به معرّفى روش تحقيق او در دانش فقه الحديث بپردازد.

سردبير

قواعد فقه الحديث در نگاه امام(ره)

فقه الحديث كه همان دانش فهم روايات و شرح و تفسير آنهاست, اصول و قواعدى دارد. هر كس كه به شرح و تفسير رواياتْ رو كند, مى بايد بر اين قواعدْ واقف باشد؛ گرچه آن را مدوَّن نكرده و در آغاز اثر علمى خويش, بدان نپرداخته باشد. بدين جهت, ما بر اين باوريم كه مى توان مسلك شارحان حديث را در فقه الحديث, از شروح آنان به دست آورد؛ چنانكه مى توان مسلك فقها را در فقه الحديث, از كتب فقهى و اصولى آنان استخراج نمود.

بر اين پايه, با مرورى اجمالى بر كتب فقهى, اصولى, عرفانى و شرح الحديث امام(ره) اصول و قواعدى را در فقه الحديث به دست آورديم, بدين شرح:

1. فهم حديث برپايه فهم محاورات عرفى؛

2. قاعده وضع الفاظ براى روح معنا؛

3. توجه به بُعد اجتماعى پيامبر(ص) و ائمه(ع)؛

4. ارشاد روايات به امور عقلايى؛

5. توجه به نقد محتوايى حديث؛

6. پرهيز از جمود در فهم اخبار؛

7. توجه به تحولات زمانى و مكانى در فهم حديث؛

8. شناخت روش هاى جمع بين اخبار متعارض.

اينك به شرح هر يك از اصول ياد شده با ذكر نمونه ها و تبيين تأثير هريك در فقه الحديث مى پردازيم.

يك. فهم حديث برپايه فهم محاورات عرفى

امام(ره) بر اين باور است كه محاورات كتاب و سنّت, بر پايه عرف است و شارع, جز عرف, رويّه اى در القاى سخن خود ندارد. از اين رو, فقيه و مجتهد, براى آنكه بتواند مرادِ كتاب و سنّت را به درستى فهم كند, بايد با اين محاورات, آشنايى و انس داشته باشد:

و منه الأنس بالمحاورات العرفية و فهم الموضوعات العرفية مما جرت محاورة الكتاب والسنة على طبقها والاحتراز عن الخلط بين دقائق العلوم والعقليات الدقيقة و بين المعانى العرفية العادية, فانّه كثيراً ما يقع الخطاء لأجله كما يتفق كثيراً لبعض المشتغلين بدقائق العلوم, حتى أصول الفقه بالمعنى الرائج فى أعصارنا, الخلط بين المعانى العرفية السوقية الرائجة بين أهل المحاورة ـ المبنى عليها الكتاب والسنّة ـ والدقائق الخارجة عن فهم العرف, بل قد يقع الخلط لبعضهم بين الاصطلاحات الرائجة فى العلوم الفلسفية أو الأدقّ منها و بين المعانى العرفية فى خلاف الواقع لأجله. [1]

يكى از شرايط اجتهاد, انس با محاورات عرفى و فهم موضوعات آن است؛ چرا كه روش كتاب و سنّت, محاوره بر طبق آن است. همچنين از ديگر شرايط اجتهاد, پرهيز از اختلاط بين مفاهيم عقلى دقيق و معانى عرفى است؛ چرا كه از اين راه, خطاى بسيار رُخ مى دهد؛ چنانكه براى بسيارى از دانش آموختگان مباحث عقلى و حتى اصول فقه (با معناى امروزى اش), خلط ميان معانى عرفى متداول ميان مردم (كه مبناى كتاب و سنت است) با دقت هاى بيرون از فهم عرف, اتفاق افتاده است؛ بلكه برخى با خلط اصطلاحات فلسفى و عرفانى با معانى عرفى, به همين اشتباه دچار شده اند.

ايشان در جاى ديگر گفته است:

إنّ الشارع لايكون فى القاء الأحكام على الأمّة الاّ كسائر الناس و تكون محاوراته و خطاباته كمحاورات بعض الناس بعضاً, فكما أنّ المقنّن العرفى اذا حكم بنجاسة الدم لا يكون موضوعها إلا ما يفهمه العرف مفهوماً و مصداقاً, فلا يكون اللون دماً عنده و ليس موضوعاً لها, كذلك الشارع بالنسبة الى قوانينه الملقّاة الى العرف فالمفهومات عرفية, و تشخيص مصاديقها أيضاً كذلك. [2]

شارع در القاى احكام بر امّت, مانند يكى از مردمان است. محاوره و خطاب او مانند محاوره مردمان با يكديگر است؛ همان گونه كه قانونگذار عرفى اگر به نجس بودن خونْ حكم راند, موضوع آن سخن در مفهوم و مصداق, همان است كه عرفْ داورى مى كند. از اين رو, رنگ را خون نمى داند و رنگ, موضوع نجاست قرار نمى گيرد. همچنين است شارع در قوانينى كه به عرف القا كرده است؛ مفاهيم احكامش عرفى است و شناسايى مصداقش نيز موكول به عرف است.

ايشان اين مطلب را در موارد ديگر نيز گوشزد كرده است. [3]

تأثير اين قاعده در فهم روايات فقهى, جاى ترديد ندارد؛ گرچه بعيد به نظر مى رسد غرض ايشان, تعميم اين اصل به روايات اعتقادى و معارف هم باشد.

نظرات: 0 بازدید شده: 32 مرتبه ارسال شده توسط: مدیر در تاریخ: 1388.08.30 بیشتر بخوانید
مجموع 12 پست فعال - 3 صفحه و 5 پست در هر صفحه
 
 

 
قالب سايت توسط ياسر عليپور اشرفي  پشتیبان رسمی سیستم مدیریتی سایت ساز دریا طراحی شده است.